خرید بک لینک
مدام می آیی به خوابم ...مدام.... نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۸ ساعت 18:50 توسط سین دخت  |  نوشته‌های پیشین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 15:39

داغ تو در من است.... نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۸ ساعت 21:51 توسط سین دخت  |  نوشته‌های پیشین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 15:39

همیشه آن گوشه‌ی پر هیاهوی میدان شهر بمان !  نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۸ ساعت 0:17 توسط سین دخت  |  نوشته‌های پیشین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 15:39

مرا میبینی؟! نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۸ ساعت 21:40 توسط سین دخت  |  نوشته‌های پیشین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 15:39

از دست داده‌ام تو را سوگواری کرده‌ام برایت تو خوب میفهمی که ادمی حتا بعد تمام سوگواریها باز هم فراموش نمیکند! نوشته شده در شنبه نهم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 4:5 توسط سین دخت  |  نوشته‌های پیشین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 15:39

دلتنگی نفس تنگی میآورد!

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 29 مهر 1399 ساعت: 1:06

از دست دادهام تو را

سوگواری کردهام برایت

تو خوب میفهمی که ادمی حتا بعد تمام سوگواریها باز هم فراموش نمیکند!

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:18

برای من شهر پنجره ی اتاق توست هنوز!

پنحره ی اتاقی که تو از آن کوچ کرده ای .....

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 20:00

روبروی پنجره اتاقت ایستاده ام

و

به نفس های حبس شده ی تو و خودم فکر میکنم ....

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 20:00

میخواهم فراموشت کنم اما باران و پاییز و بستنی....

نمیتوانم فراموشت کنم ...

بگو باران سیل شود بر من ! بمیراند مرا ! تا فراموش شدنت را ببینی...

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 20:00

من یک مشت خاطره هستم ...خاطره هایی از تو و با تو ...

تو مثل من نباش!

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 20:00

بعد از یکسال و نیم به خواب دیدمت...

جایی شلوغ بودی.اشاره کردی جلو نیایم ...ایستادم!

خلوت که شد با دست اشاره کردی به من! امدم روبرویت دست دایم و گونه ام را بوسیدی!

گفتی بمون! هروقت بهت گفتم برو ...

چند ساعتی گذشت اشاره کردی بروم ...امدم بیرون پشت دیوار منتظرت ماندم...

با او امدی بیرون و از جلوی چشمهایم گذشتی...

در خواب خسته بودی ! خسته و مثل همیشه ...

دلتنگی ام ارام نگرفت ...آشوبم ! و میدانم که مراقب خودت هستی...

پیام دادم در تلگرام اما پاک کردم ...

میبوسمت یار! ای یگانه ترین یار...

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 20:00

مدام اینجایی!

دیشب صدایت را شنیدم ! آن اوازی را که روی فیلم عقدت خواندی! انگار که نهنگی به ساحل زده باشد مُردم !

تو اینجایی!

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 20:00

...و ببین که اندوهِ این روزهایِ من با تو چه میکند سالها بعد...

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:44

نامت را که به اختصار رمزی بود بین من و تو

پشت گردنم تتو کردم ....

و تو هرگزنیامدی که ببینی...

و چه روز و شبهایی که من ناگهان تو را بیاد میاورم ....

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:44

صفحه بندی